تبليغاتX
سیندرلا با دوجفت کفش All Star*

سیندرلا با دوجفت کفش All Star*

به نام خدایی که منو افرید تا همیشه نیش دوکسام باز باشه

شبای قدر من واسه یکی دیگه اشک میریزم نه واسه خودم

مال من این شکلیه

حال منو فقط مهرانه فهمید وبهم دستمال داد

خدارو به۱۰۰۰تا اسمش قسم دادم

به ۱۴معصوم به خودخدا به زینب

واسه خداکه مقلب القوبه هیچ کاری نداره

یکم فکرکنی میفهمی سخته واسه کسی گریه کنی که تورو نمیدونه

ولی مال من این شکلیه

اشک من اشک دوری نبود اشک رسیدن نبود فقط واسه خودش بود

خودش که تغییر کنه

سه ساله حاجتم اینه که اونو تغییر بده

بعضی وقتا عذاب وجدان میگیرم

همه کلی مریض دارن مشکل دارن ولی من از خدا هیچی نمیخوام

نه که فکرکنی خیلی خوبه همه چی خیلی عالیه

نه منم مثل.همه کیه که مشکل نداشته باشه

ولی من راضیم راضی راضی

تنها خواستم وخود خدا میدونه

من به خدا سپردمش

بعدش که میشینی توی ماشین وشیشرو میدی پایین حالت جا میاد

اونقدر گریه کردم که الان رو هوام سبکم

چندساله که میرم

جای خوبیه دوسش دارم خیلی زیاد

خونه بوده که الانکردنش حسینیه

جالبه

این سه شب لازمه واسه اون یک سالی که گذروندی

پنا بردن به جایی که توش ظلم نیست سیاست نیست زندانی نیست

این سه شبو همه دارن حتی زندانیا

حتی کسی که حرفی نزده واونجاس

هرچند خیلی زیادش تا۱هفته ادم خوبی باشی ولی همونم خوبه

                                   روز محشر پرسید زمن رب جلی   

                              گفت تو غرق گناهی گفتمش یارب بلی

                              گفت پس اتش نمیگیر چرا جسم وتنت

                          گفتمش چون حک نمودم روی قلبم یاعلی

            

 

نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 15:51 توسط HaDisSs| |

جاتون خالی سر کلاس دینی خانوم میگفت که خدا اون دنیا همه کارای ادمارو نشون میده

من:خانوم اگه نخوایم چی ابرومون که میره؟!!!

خانوم:تواین دنیا توبه کنین

من:خانوم حالا کار بدی نیستا ولی نمیخوایم کسی بدونه

خانوم:اینارو دیگه برو به خدابگو

من:ایول چشم خانوم

من درگوش مهسا:عجب فیلم سینمایی میشه اودنیاها ایناکه ازاین کارای ناموسی میکنن ما اونجا میبینیم هرهر میخندیم

مهسا:کلی فیلم سوپره واسه خودش

مهسا:ایول کل زندگی حاجی توخو سوپره

من:مرگ پررو نشو

واسه نغمه پشت تلفن گفتم

نغمه:بریم چسوفیلم بیاریم باهاش بخوذیم حوصلمون سرنره

واسه ننمم گفتم البته با سانسور

مامان:خانوم بدبختتون توچه فکریه شماها تو چه فکری!

خدایی خود شماها به چی فکر میکردین؟

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 19:2 توسط HaDisSs|

بهنار با امین اشتی کردنننننننننننننن 

الان خودم فهمیدم

اصلا باورم نیشه جون شما یعنی ۵ماهه ولی من نفهمیده بودم

بهنار خیلی بیقراری میکرده وهروقت امینو تو خیابون میدیه نافرم بهم میریخته

دیگه طاقتش فینیش میشه وبه دوستش که من طریق او قضیه بهنار اینارو داشتم میگه که به امین بزنگه

اسم دوستش مثلا محیا

محیا باگوشی یکی دیگه اس میده به امینو و خودشو معرفی نمیکنه وتوتموم اساش ماجراهای این دوتا رو تعریف میکنه

امینم میگه تو کیسی که همه چیو میدونی

محیاهم میگه کیه وامین بلافاصله به گوشی محیا میزنگه

امین:محیا تویی چطوری چی شد زنگیدی؟(با هیجان زاید)

محیا:سلام امین چی شد زنگیدی توکه انقدر گدا بودی؟

امین:نمیدونی چقدر دلم واسه اون روزا تنگ شده بهناز چیکار میکنه؟

محیا:ببین امین بهناز دیگه نمیتونه وقتی بیرون میبینتت داغون میشه یه کاری کن

امین:من که منت کشی کردم ولی اون منو نمیخواد ببین محیا من الان با کسی هستم(این جماعت جونشونم واسه یه نفر در بره نمیتونن فقط با اون یه نفر باشن) ولی با هیچکی مثل بهنار نمیتونم باشم منکه موهامو کوتاه کردم چون اون گفت هرکاری کردم لامصب دختر میذارم توماشین جلوروش رد میشم اصلا انگار نه انگار من حاضرم هر کاری بکنم تا بهنار برگرده من فقط اونو میخوام میدونم اشتباه کردم ووو...

خلاصه قرار میذارنو ایمان با ماشین میاد دنبالشون امین در جلورو باز میکنه بهنار سریع درو میبن ومیگه :ریدن

باکلی قیافه میشینه تو ماشین سلامم نمیکنه ولی محیا سلام واحوال پرسی اینا میکنه

امین سرشو بر میگردونه عقبو زیر لبی میگه

ناز صورتت شم چه صورتیم مشه(خوب اینجا ترجه لازمه صورت شدن همون قیافه گرفتنه به زبون یزدی)

دیگه  یه خورده میرنو محیا نیست میشه پایینو بهنار جلو میشینه وباقیشم فوضولو بردن جهنم

الانم امین تیریپ ازدواج برداشته خففففففففن

ایشا.. خوشبخت شن

 02000000

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 18:30 توسط HaDisSs|

وای باورم نمیشه

امسال دومین سالیه که رمزون پیشتونم

سال پیش ۱۴ساعت بود امسال شد ۱۶ ساعت

هنوز اهنگ وبم ایوله الان یهو اسپیکرو خاموش میکنم

دلم زیرورو شد یهو وبمو الان دیدم که قالبشو تغیر دادم

دستام بی اختیار میلرزه

همیشه از یاد گذشته دلگیر میشم

حتی یه روز قبل

سال پیش تو این روزا همه توحیاحوی اهنگ ایول بودیم

منتظر بودیم

یاد فرشته افتادم

وب ساره

بغض توگلوم

چرا؟

یاد گذشته همیشه وهمیشه دل تنگم میکنه

نمیتونم وبمو نگاه کنم

دلم میلرزه

چرا اپم غمگین شد؟؟

خدایی انگار شدم حدیث واقعیا

اهان بریم توکار روزه که امسال وحشتناکه خداااایی

من سال اولمه که با تلوزیون قران میخونم

دخمل بزرگ شدم ناناس شدم عسل شدم

کل خانواده باید سکوت اختیار کنن که من حواسم پرت نشه صدا تلوزیونم رو عرش که من دارم قران میخونم

تازه با اینکه اینهمه اروم میونه بازم عقب میوفتم

انقده خنده داره وقتی دلم صدا میده

انگار دلر برداشتن کردن توش

دیگه دیگه

تا ۱۲میخوابم دوباره بعداز ظهرشم میخوابم که روزه بهم نگه

این پسره تو فیلم شبکه۱چققققققققققققققدشبیه این سعییدsjیه!!!!

توخونه ما فقط من کامل روزه میشم

مامان بابام که هردو معده خراب بیده خواهرمم که امسال سال اولشه ولی فقط دوتاشو شد

من زیاد ازاین مدلا نیستم که بگم جلوروم چیزی نخورن

ولی یه رو سحر بیدار نشد مامانم که صدام بزنه بی سحری شدم

ظهرش درحال اغما بودم حالا بابا هننننننننننننندونه برداشته داره ملچ مولوچ جلوروم میخوره

من:حالا من هیچی نمیگم شمام پررو میشی پدرا

پدر:اهان خوباشه

بعد میره تواشپزخونه همون جوری ملچ ملچ میگنه

من:صداش داره میاد

پدر:دیگه چیکارش کنم من؟؟

منم کلمو کردم ریز پتو

دیگه فردا یه عالمه می اپم قول قول

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 21:48 توسط HaDisSs|

دیلم دیگه از قالبای مژگان وخانومی و..این قالبای باکلاس خسته شده بود

دلم قالب قدیمی میخواست

این روزا بیشتر یاد قدیما میوفتم

نازگل

وبای قدیمی

سه تیکه ای ها

یاد اون موقعا که سروی وگلناز تبر میاوردن

سروی به امیررضا میگفت مارمولک

دلم ویرویری میره واسه اون موقعا

 دلم یه یه صلوات مشتی تو وب پری میخواد

هی نگینی بهم بگه سلامت کو

اون روزا دیگه

حالا بعدا یه اپ میکنم وبای قدیمی رو که اکثرا رفتنو میذارم

دلم نایت ملودی نایت اسکین پیچک میخواست

قالبای ساده

خیلی ساده

اصلا باکلاس وامروزی نیست

ولی هوس کردم

اوخی

خیلیا الان حس منو درک نمیکنن

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 21:38 توسط HaDisSs|

هورااااااااااااا

الان نتم درستید

خوداجونم میییییییییسی

پسمل خاله بااینکه خیلی ترسناک وخوف برانگیزی ولی کارت درسته

نتم خراب بود وقتی گورو میزدم که بره تو سایت خونه های پایینش سریع پرمیشد ولی نی نی رفت

هرکی یه چیزی بلغورمیکرد

منم پسل خالم همون داداشت مهرانه شرکت کامپیوتری داره ولی میترسم ازش دیگه امروز که نه همین الان بهم گفتو منم فشنگی رفتم رو هوائ. اومدم پیشتون

مرسییییییییی از نظراتون دیلم واستون تنگیده بود هوارتا

فردا ۱۰۳۸۶۵۶۳۶۸اپ پشت سرهم میکنم

الان دارم میام پیشتون

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 20:51 توسط HaDisSs| |

از الان دیگه به کسایی که بخوان سربه سرم بذارن جواب ن م ی د م

مجبور که نیستم

نظراشونو پاک نمیکم چون تو وبم ازادیه تمام

خصوصی هم نمیکنم چون اگه میخواست عمومی بذاره خودش اینکارو میکرد

وب من به دور از حرفی بوده تاحالا

توهم که دختری کاری به کارت ندارم

ولی اونایی که لاو میترکونن واین شرو ورارو میگن خداروزیشونو جای دیگه بده

اگه میخواستم با کسی دوست بشم تاحالا به صدتا گنده هاش بودم

نکه بیام تو نت با کسی که نمیدونم

فینیش

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 12:31 توسط HaDisSs|

این شاید بشه گفت یه داستانه ولی من دوسش دارم

قسمتی از زندگی یه اشنا

اسم دختره بهنار

پسره امین(اسمارو  فقط چندتا حرفشو تغییر دادم)

بهنار وامین ۴سال باهم دوست بودن

امین از پسرای شاخه

به قولی۱۰۰۰تا دختر رفتن ..ودر اومدن

ولی چون بهنارو دوست داشت باهم رابطه ی اونجوری نداشتن

بهنارم خودش میدونسته امین بادخترای زیادی هست ولی خوب میدونسته که امین باهیشکدوم لابرنداشته

مدتی بود که رابطشون شکر اب بود

بهنار سال پیش بود وقرار بود امین عید اون سال بیادو باپدرش صحبت کنه..

توهمین قهرواشتیابهنار یه روز از مدرسه بادوستاش میزنگه به امین

گوشیو یه دختر برمیداره که از صداش مشخص بوده مسته

بهناز میگه گوشیو بده امین واز اینجا بحث شورع میشه

دختره ی.. شروع میکنه به کثافت گویی

حرفایی که...

بهنار باگریه میگه گوشیو بده به امین کثافت خیلی اشغالی تو خودتم میدونی که امین دوست نداره پس چرا

دختره میاد تو حرفشو میگه به توربطی نداره ...امین تو حلقم تهش به تو چه

وبین این حرفا صدای خنده های مسخره ی امین هم میومده

بهنار داغون میشه دیگه اینارو تحمل نداشت

امین فرداش که تازه میفهمه چه ..خورده زنگ بهناز میزنه وشرو میکنه به غلط کردن

ولی این تو بمیری با اون تو بمیریا فرق داشته

امین ۲-۳روز بعد میزنگه

امین:میدونم اشتباه کردم نمیخوام اصرارت کنم فقط ترک ۷اهنگ امیدو گوش تنها خواسته ی منه

اگرمانده بودی تورا تابه عرش خدامیرساندم

اگرمانده بودی تورا تادل قصه ها میکشاندم

اگرباتو بودم به شبهای غربتکه تنها نبودم

اگر مانده بودی زتو مینوشتم تورا میسرودم

مانده بودی اگر نازنینم

زندگی زنگ وبوی دگر داشت

این شب سردو غمگین غربت

باوجود تو رنگ سحرداشت

باتو این مرغک پرشکسته

مانده بودی اگر بال وپر داشت

باتو بیمی نبودش زطوفان

مانده بودی اگر همسفر داشت

هستی ام رابه اتش کشیدی

سوختم من ندیدی ندیدی

مرگ دل ارزویت اگر بود

مانده بودی اگر میشنیدی

...

الان ۱ سال میگذره و هرکدوم..

 

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 11:51 توسط HaDisSs| |

جمعه سر کلاس زیست

غلط املایی نیسا چون عقب بودیم جمعه دوتا کلاس رفتیم مر۳

بهدش چون خیلی عقببودیم تایکی میخواست بحرفه خانوم میگفت هیس خیلی عقبیم

اومدم سوال بپرسم

هیس خیلی عقبیم

(همچین نمکی میگفت خیلی معلم موس موش خمشکیه عاچقشم)بهد خانوم یه سوال گفت

من:خانوم خودمون جوابشو پیدا کنیم

خانوم:بله

من:خانوم خیلی عقبیما

بچه ها:تر تر تر ترخانوم با حالت کتک

الان میگمت عقبیم یا نه

من:نییییییییییش

سر ناهار واسه بابا تعریفیدم داشت خفه وشدحدیث درنقش قاتل

بهد یکی بچه ها گفت خانوم سال بعدم شما معلممون بشین

خانوم:نه نمیشه

دانش اموز خانوم چرا میشه ما خانوم ریاضی پارسالو همراه خودمون امسالم اوردیم هر معلمی که دوسش داشته باشیمو همراه خودمون میکنیم

من:هر معلمیم که زشتش داشته باشیم شوتش میکنیم

خانوم:هااان؟؟!!!!

من:جون خودم اول سال یه معلم اوردن واسه ریاضی کل بخش اولو یه جحلسه درسید فکر میکرد ما علم غیب داریم ماهم انقدر اغتشاشو شورش کردیم بنده خدا فقط یه جلسه اومده از مدرسه بیرونش کردن

خانوم درحال کپ کردن

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 13:28 توسط HaDisSs|

ای ...کردم تو کامپیوترم بخدا

درحد اشغال ویروسی شده

۸۷۱۸۷۸۹۷۸ویروس داره لامصب

انتی ویروشمNOD 32بلد نیسم باهاش کار کنم

2ساعت کارشه یه پیجو باز کنه

بعد قرنی رفتم چت روم خدا شاهده نیم ساعت نشستم یه خونه از 100تا خونه پرنشد

دیگه فیس بوک که وللش

بچه ها قراره خاطرات مدرسمو کامل بنویسم شاید کسل کننده باشه به همین خاطر اگه نظر ندید اشالی نداره

دیگه اینکه به سیبیلاتون مارو ببخشید

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 20:15 توسط HaDisSs|

Design By : Night Melody